خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

447

نهج البلاغة ( فارسي )

گوششان پيچيده است . در برابر پروردگارشان ميان خم كرده‌اند و پيشانى و كف دست و زانو و نوك پاى بر زمين نهاده‌اند و از خداوند تعالى مىطلبند كه آزاديشان بخشد . اما در روزها ، عالماناند ، بردباراناند ، نيكوكاراناند ، پرهيزكاراناند . بيم خداوندشان چنان تراشيده كه تيرگران تير را بتراشند . چون بيننده اى در آنان نگرد ، پندارد كه بيمارند و حال آنكه ، بيمار نيستند و گويد بىشك در عقلشان خللى است . آرى ، كارى بزرگشان به خود مشغول داشته . از اعمال خويش چون اندك باشد ، ناخشنودند و چون بسيار باشد در نظرشان اندك نمايد ، كه اينان پيوسته خود را متهم مىدارند و از آنچه مىكنند بيمناكاند . چون يكيشان را به پاكى بستايند ، از آنچه در باره اش مىگويند بيمناك مىشود و مىگويد كه من خود به خويشتن آگاهترم و پروردگار من به من از من آگاهتر است . اى پروردگار من ، مرا به آنچه مىگويند مؤاخذت مكن ، مرا بهتر از آنچه مىپندارند بگردان و گناهان مرا كه از آن بىخبرند ، بيامرز . از نشانه‌هاى يكيشان اين است كه مىبينى كه در كار دين نيرومند است و در عين دورانديشى نرمخوى و ايمانش همراه با يقين است و به علم آزمند و علمش آميخته به حلم و توانگريش همراه با ميانه روى است و عبادتش پيوسته با خشوع . در عين بينوايى محتشم است و در عين سختى ، صابر . در طلب حلال است و در جستجوى هدايت شادمان . از آزمندى به دور است . در آن حال ، كه به كارهاى شايسته مىپردازد ، دلش بيمناك است . سپاسگويان روز را به شب مىآورد و ذكرگويان شب را به روز مىرساند . شب را در عين هراس مىگذراند و شادمانه ديده به ديدار صبح مىگشايد . هراسش از غفلتى است كه مبادا گريبانگيرش شود و شادمانيش از فضل و رحمتى است كه نصيبش گشته . اگر نفسش در طلب چيزى ناخوشايند سركشى كند ، پاى مىفشرد تا خواهشش را برنياورد . شادمانى دلش ، چيزى است كه پايدار است و پرهيزش ، از چيزى كه نمىپايد . دانش را به بردبارى آميخته است و گفتار را با كردار . او را بينى كه آرزويش كوتاه است و خطايش اندك . دلش خاشع است و نفسش قانع . خوردنش اندك است